رضا سلطان قلبم


بدرگاهت پناه آورده ام شاها گدایم من گدای زار و دلخسته حقیر روسیاهم من بصد امید روی آورده ام ای خسرو خوبان مکن نومیدم از درگاهت ای شه مبتلایم من بجان مادرت زهرا پناهم ده مرا شاها پناهی جز توام نبود فقیر و بی پناهم من تویی نور خدا و حجت حق مظهر جانان ضعیف و ناتوان رنجور حقیر تیره جانم من امام ضامن و ثامن تو گنج رافت و مهری نخواهی زایرت نومید باشد، این گمانم من